چندين هفته استرس و داد و دعوا و جنجال و اتهام و راست و دروغ گذشت. به همين سادگي. تا ساعاتي ديگر همه چيز پايان مي يابد. نگرانم. حداقل براي خودم. مي گويند: "اگر بيني كه نابيناه و چاه است / اگر خاموش بنسيني گناه است" نميدانم. آيا وظيفه وجداني خود را انجام دادم؟ آيا اصلا من بينا هستم؟ نمي دانم.

دلم مي سوزد براي پيرزني كه از سطل آشغال ميوه فوشي سيب زميني ها و پيازهاي گنديده را جمع مي كند. قلبم به درد مي آيد از دختر هم سن و سالم كه نيمه شب كنار خيابان منتظر بوق زدن من است. از كودكي كه زماني كه از او عكس مي گيرم به من سنگ پرتاب مي كند و فحشي كه معنايش را هم نمي داند مي دهد. از خودم...
آيا من وظيفه خود را انجام دادم؟ آيا اصلا من بينا هستم؟ فقط اين را مي دانم و به آن ايمان دارم كه هر كس در برابر راي خود در اين انتخابات مسوول خواهد بود و روزي پاسخگوي خدا و هفتاد ميليون انسان. اميدوارم آن روز وعده داده شده دردينم هرچه زودتر فرا برسد...
خداوندا تا آن روز نه پول به ما بده و نه رفاه و نه آسايش. تنها ما را از جهل، ساده لوحي، توهم و دروغ حفاظت بفرما. نه دنيا را مي خواهيم و نه آخرت را. تنها و تنها فرهنگ ما را از نابودي نجات ده...