تبليغاتX
چارچوب - راهي را خواهم ساخت
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

جوجه مهندس آمد سر كلاسمان. با گلوي باد كرده و نگاه مغرورانه. و يك دنيا ادعا كه طراحي فلان شهرك شيراز كار من است و نمي دانم با اين سن و سالم پروژه ي هفتصد ميليارد واحدي فلان جا از ذهن من تراوش كرده و در دانشگاه بهمان اسيست فلاني هستم و چه مي دانم شما را به عرش اعلا مي برم و ... و تازه كلي هم ناراحت مي شوم اگر به من بگوييد مهندس. كه من منهدس نيستم، معمار هستم.

از قبل مي شناختمش. جلسات اول خيلي حرف هاي قشنگ قشنگ مي زند ولي معمولا بعدا در عمل كم مي آورد. البته از حق نگذريم بيچاره براي آنكه بتواند توانايي هايش را به دانشجوياني كه بالاجبار پذيرفته اند اش، ثابت كند دارد خودش را به آب و آتش مي زند و با تمام وجودش مايه مي گذارد. سواد تئوري بالايي هم دارد ولي تجربه تدريس ندارد و اين مي تواند بزرگترين مشكل يك استاد درس مقدمات طراحي معماري باشد. با اين حال پذيرفته ايم اش و به او اعتماد كرده ايم.

از هفته پيش همراه تعداد اندكي از بچه ها علاوه بر كلاس خودمان، سر كلاس يكي از اساتيد ديگر نيز حاضر مي شوم و پروژه های او را نيز انجام مي دهم. استاد كلاس هم استقبال كرد و كلي روحيه بهمان داد. البته پيشاپيش هشدار داد كه معمولا مجبور مي شويم تمام هفته را در استهبان بمانيم و كار كنيم و بيداري بكشيم. و در ضمن احتمالا تا آخر ترم زير فشار كارهاي دو استاد خواهيم مرد!

مي گويند براي انسانهاي خواهان پيشرفت هيچ بن بستي وجود ندارد. يا راهي را خواهند رفت، يا راهي را خواهند ساخت. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط امين