تبليغاتX
چارچوب - سی شاخه گل خشبوی محمدی
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

ساعت از پنج صبح گذشته است. رادیوی روی میز آشپزخانه صدای اذان را توی اتاق من هم می فرستد. روی تختم دراز کشیده ام و با لبخند به روزهای گذشته فکر می کنم. چند روز پیش آخرین جلسه نشست پنج روزه ملی معماران ایران برگزار شد. پنج روز پر از شور و نشاط و امید. اساتید کهنسال در کنار دانشجوهای تازه نفس و ارائه خالصانه یک عمر تجربه. نتایج کنکور دانشگاه آزاد که آمد از وقتی که معماری استهبان را قبول شدم ترسم از آینده بیشتر شده. نکند وسط کار کم بیاورم. نخوابیدن های هفتاد و دو ساعته برای تحویل یک پروژه را نکند طاقت نیاورم. صدای نماز خواندن پدر به گوش می رسد. همیشه نمازهایش را با صدای بلند و رسا می خواند. نمی دانم چرا ولی امید پیدا می کنم.

برایم مهم نیست که آب لوله کشی شهری آنقدر کلر دارد که رنگش سفید شده. با آب خنک کلر دار وضو می گیرم ...

الله اکبر 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب ...

...

..

.

برایم مهم نیست که تلفظ کلماتم مطابق عربی فصیح ادا بشود. ایمان دارم وقتی چشمانم را می بندم و سوره حمد را می خوانم حمد و ثنا از قلبم بیرون می آید. از روزی که برای اولین بار چشمانم را بسته ام و یک شاخه گل محمدی را بو کرده ام دیگر می دانم که گل محمدی چه عطر باورنکردنی ای دارد. می دانم که وقتی گلی را وقعا بو کرده ای که چشمانت را ببندی و به هیچ چیز فکر نکنی. برای روزه گرفتن نیت نمی کنم. تلاش هم نمی کنم دست و زبان و چشمم را از گناه باز دارم. کسی که می خواهد گل محمدی را با تمام وجودش بو کند فکرش سلامت است. فکر که سلامت باشد ، دست و زبان خودشان دنباله رو آن می شوند. عطر روح نواز گل محمدی لبخند روی لبانم را تثبیت می کند. دوست دارم تا شب لبخند بزنم. ای کاش همیشه رمضان باشد. من خوشحالم. سی شاخه گل محمدی دارم. هر روز یکی از آنها را می بویم. بوی گل محمدی انژی هفتاد و دو ساعته ام را تامین خواهد کرد. من با لبخند همیشگی روی لبانم هفتاد و دو ساعت بیدار می مانم و پروژه را بی کم و کاست به استادم تحویل می دهم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:39 قبل از ظهر  توسط امين  |