تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

سر انجام اين روياها را در عالم حقيقت لمس كردم. بي آن كه با كسي جز با خود مسابقه دهم. اسبها هرگز با هم مسابقه نمي دهند. ما انسانها هستيم كه آنها را به مسابقه مي كشيم. اسبها هنگامي كه آزاد و سرمستند به سرعت بادها مي دوند. زنبورهاي عسل نيز از هم پيشي نمي گيرند. همگي از گلها كام دل بر مي گيرند و در پايان نيز كمتر از شهد گل نمي آفرينند. بال هاي يك پرنده با هم رقابت نمي كنند كه به پروازش در آورند. و پرندگان نيز در يك دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمي زنند. ولي همه آنها به اوج مي رسند. ما انسانها نيز گله وار آفريده نشده ايم كه با هم مسابقه زندگي دهيم. ما تك تك به وجود آميده ايم تا زيست كنيم و به اوج هاي لايتناهي برسيم... ، نادر خليلي، دو سال قبل از انقلاب.

برنامه اسكيس مهندس موقر در بافت تاريخي شيراز بهانه اي محكم بود براي من كه پس دو ماه مرا از استهبان به شيراز بكشاند. اسكيس از نارنجستان قوام و باغ ارم و خانه فروغ الملك و سنگ سياه در روزهايي كه عكاسي كردنم به اوج رسيده و خواندن كتاب تنها دويدن نادر خليلي را آغاز كرده ام مرا در روزهاي بسيار شيريني قرار داده. مهندس موقر به تنها ميهمان كلاسش كه من هستم يك كروكي از نارنجستان هديه مي دهد ، تاريخ مي زند و مي نويسد به همراه دانشجويان استهبان. يك كروكي اصل از خودش. درون دفتر يادگاري نارنجستان مي نويسم و امضا مي كنم: اسكيس يعني زندگي. آن زمان كه استاد تو مهندس موقر باشد. اگرچه نبايد اصل معماري را فراموش كنم و بيش از حد به سمت نقاشي بازي بروم ولي در روزهاي اوج بيان معماري ام هستم و از اين نقاشي بازي لذت مي برم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط امين  |