تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

يك دانشجوي معماري گاهي از فرط كمبود خواب و فشار كار مي زند به سرش. آن زمان است كه يا چرنديات مي گويد و يا چرت و پرت مي نويسد. شما ببخشيدش...

آي حالم به هم مي خورد از اين مرد ...

سينمايي كه در چند سال گذشته يك صد هزار تومان فروش نكرده و اصلا تعطيل بوده حالا يك دفعه شده غلغله. ملت با داد و دعوا و زد و خورد واردش مي شوند. تازه هزينه بليتش را هم دو برابر كرده! زن و مرد و بچه و نوزاد و جنين دوست دارند اخراجي ها نگاه كنند. دردم مي گيرد. قلبم. قلبم به درد مي آيد  از شهرونداني كه كباده مذهب و نجف كوچكي بودن مي كشند، ادعاي شهيد پروري و سنگرداري در جنگ هشت ساله مي كنند، آن وقت سراسيمه به استقبال فيلمي مي روند كه فضاي روحاني جبهه را به ركيك ترين شوخي هاي جنسي قابل پخش مي آلايد. متنفرم از مسعود ده نمكي. انساني كه نه جاهليت هاي ديروزش به آدميزاد مي ماند نه روشنفكري امروزش! ده نمكي همان تندروي ديروز است كه در قالب زيباتري افكارش را اشاعه مي دهد. اي كاش براي پول گرفتن از عابر بانك به آبشار استهبان نمي رفتم و سينما قدس استهبان را نمي ديدم.

توهم توطئه و ده نمكي و من و مهندس رحيمي

ده نمكي هميشه در توهم توطئه به سر مي برد. چه روزي كه شاهكار سينمايي اش در جشنواره جايزه نمي گيرد و چه روزي كه بهترين گروه سينمايي را در كنار كمك هاي آشكار و پنهان دوست و دشمن مي گيرد تا فيلمش فروش چند ميلياردي كند. دركش مي كنم. چرا كه خود نيز به اين بلا دچارم. سوال هاي بي پاسخ آزارم مي دهد. نمي دانم چرا رشته ما تنها چند استاد ثابت دارد. نمي دانم چرا مهندس م. هنوز يك ترم نيامده دارد با دلخوري مي رود. يا چرا مهندس الف. يك دهم انرژي هميشگي اش را در كلاس هاي استهبان خرج مي كند و يا مهندس ب. سر كلاس با لب تاپش بازي مي كند! و چرا مهندس رحيمي در كمال ناباوري اعلام مي كند كه از ترم آينده ديگر به استهبان نخواهد آمد. واي خدا دارم ديوانده مي شوم. رحيمي نباشد چه كسي معماري استهبان را مي چرخاند؟ ... لعنت به مسعود ده نمكي كه هر چه مي كشيم از او و هم كيشانش است! خدايا كمكم كن بخوابم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:2 قبل از ظهر  توسط امين