محبوب من آقايي كن من رو به غلامي ببر، يك پول سياه بفروشم، دوباره مفتي بخر. ارزان ترين جنس حراجي مي شم، دور تو مي گردم و حاجي مي شم. بسم الله الرحمن الرحيم. سلام عرض مي كنم خدمت يكان يكان هم وطنان جان، باز هم از معبر شبکه محترم چهار سیما رد برنامه دو قدم مانده به صبح روي به روي هم وطنان درجه يک، پشاني بلند، روی سپید و رستگار خودم هستيم ...

اینها دیالوگ هایی آشنا هستند. دیالوگ هایی که خاص یک نفرند و شبان هنگام شنونده شان را یاری می دهند تا از خستگی روزانه و دنیای شلوغ و بی رنگ خود فاصله بگیرد. دیالوگ های اختصاصی محمد صالح علاء
دو قدم مانده به صبح قصد دارد بتواند پاسخی باشد درحد توان به گروه بزرگ مردم که چنان که باید سرنخ ها را نمی شناسد. نشانی ها را نمی دانند و یا نگرانند که بگویند آنقدر که دوست دارند نمی دانند. ساخت برنامه ای غیر متکلف با این رویکرد که ضمن معرفی نشانه های راهها و نمونه ها ی برتر برای انتخاب بهتر بتوانند از زندگی در متن باور و فرهنگ بگوید و نه در کنار و پیوست در ستایش چیزی دور دست. ترکیب کلی برنامه از حیث ساختار مبتنی بر حضور یک مجری ثابت یا دو مجری متغیر به شکل متناوب هر شب یکی از آن دو و مجری کارشناس های ویژه در هر رشته و حضور میهمان و بخش نماهنگ، وله و گزارش خواهد بود.
دو قدم مانده به صبح را از دست ندهید. احتمالا تا آخر امسال بیشتر از معبر امواج شبکه محترم چهار پخش نخواهد شد...
وای که این واروژ کریم مسیحی چه کرده بود با "تردید"ش. پس از هفده سال همچون گذشته پر قدرت و باصلابت. قصه ای نه چندان پیچیده که تو را حسابی درگیر می کند. با برداشتی از شاهکار شکسپیر یعنی هملت. با موسیقی متن فوق العاده اش که مدام روی اعصابت راه می رود. بازی های گیرا و کم نقص و طراحی صحنه عالی.اگرچه به نسبت زمان به پای "پرده آخر" نمیرسد. روی جوایز تردید شرط می بندم!