تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

ببخشیدها! نه، واقعا ببخشیدها! شنیده اید می گویند " یاسین تو گوش خر می خونند"؟ ... دوساعت تمام حسن فتحی بیچاره فیلم ساخت که ملت بنشینند رویش فکر کنند و شعور فرهنگی و اجتماعیشان برود بالا، آن وقت با رینگ نی ناش ناش ِ شش هشتم ِ بند تنبانی ِ آخر فیلم دست ها ریتم می گیرند و حس می کنی توی عروسی نشسته ای. این وسط یک لیدر کم است که روی سن بایستد و بگوید: "دست، دست، دستا شله"!

همین است دیگر. آدم غمگین و بی تفریح به شکم گرسنه می ماند که دین و ایمان حالی اش نمی شود. منتظر است از هر فرصتی جهت پر نمودن منافذ گشاد درونی اش استفاده کند.

امسال وقت نداشتم فیلم های جشنواره فیلم فجر را ببینم. دیروز به جبران روزهای گذشته دو فیلم را پشت سر هم دیدم. دستش درد نکند حسن خان فتحی. "پستچی سه بار در نمی زند" اش متفاوت و جذاب بود. فقط ای کاش ملت می توانستند دوساعت، تنها دوساعت بنشینند، چیپس نخورند، راه نروند، به پارتنرشان اس ام اس ندهند، اظهار نظر نکنند و فقط نگاه کنند... محال است، نه؟... شاید به عقیده "پستچی سه بار در نمی زند" تنها باید ریشه های هرز را خشکاند.

.

.

.

پی نوشت یک: دم در ورودی سینما سعدی شیراز داربست کشیده اند تا مردم با فرهنگ این پایتخت بی فرهنگ مجبور شوند صف تشکیل دهند و برای ورود به سالنی که جای نشستنش از قبل معلوم است هول نزنند.

پی نوشت دو: کنار تلفن عمومی درون سالن انتظار سینما نوشته ای چسبانده شده و بدان وسیله از همشهریان عزیز خواسته شده است که روی دیوار شماره تلفنشان را ننویسند.

پی نوشت سه: در نمایشگاه کوچک کتاب درون سالن انتظار سینما کتاب "مامان بیا جیش دارم" به معرض نمایش گذاشته می شود.

پی نوشت چهار: قباحت دارد. نه؟!   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط امين  |