تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

می دانم. می دانم بی معرفت شدم. هیچ وقت دوست نداشتم و نخواستم همدم این اثیری ها بشوم که مدام برای این جهان و آن جهانت موج منفی می فرستند. تو همدمم بودی. با تو که صحبت می کنم آرام می شوم. تو را می گویم چارچوب. چارچوبِ من. دو، سه ماهی بود که از تو خبر نداشتم. رهایت کرده بودم به حال خودت. خودت را و مخاطبانت را.

هیچ وقت تصور نمی کردم بتوانم بیش از یک ماه در اون استهبان خراب شده دوام بیاورم. هیچ وقت فکر نمی کردم که ترم اول معماری دانشگاه در پیت استهبان این قدر حجم کار بالایی داشته باشد. این ها را فقط به توی غیر زمینی می گویم. برایم مهم نیست که فکر کنی چاپلوسی ات را می کنم.  هه! خنده داره. اوس معمار احمق!

.

.

.

ملولم چارچوبم. ملولم از روزگار. از الکی خوش های توخالی. از استاد شصت ساله هوس باز که با یک دنیا تجربه اش هلو های آبدار تازه رسیده را لهیده و چروکین می کند. از بچه دانشجوهای مو سیخ کرده بی تجربه که هلوهای چروکین را به قیمت گزاف می خرند. از میوه هایی که به خاطر طعم مطبوعشان ذات زیبای خود را فراموش کرده اند. ملولم از اثیری ها. از کوته فکری های حراست و ریاست دانشگاه. از بچه های ساده بسیج دانشگاهی که تمام انرژی شان معطوف است به این که مواظب باشند کسی به مقدساتشان اهانت نکند.

بیچاره پدرها و مادرهای چشم به راه.

بوی گندی از شالوده ساختمان شماره ۳ دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان به مشام می رسد.

.

.

.

چارچوب من، کمکم کن اثیری نباشم.      

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط امين  |