تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

  

چند سال پیش

نمی دانی چه لذتی دارد وقتی که هیچ کس و هیچ چیز را نبینی جز خودت. وقتی که عاشق خودت باشی. معرکه است. مثل استاد بزرگم هیتلر که می گفت نژاد من برتر است. همه را باید بکشم تا اکسیژن فقط به درون شش هایی برود که با خون ژرمن زنده است. من خودم را می پرستم. از زندگی راضیم.

چند منهای یک سال پیش

حس می کنم چیزی کم دارم. دوست ندارم فقط خودم باشم. دوست دارم لذت های دیگری را تجربه کنم . شنیده ام مستی عالم لذت بخشی است. می خواهم آن قدر بنوشم تا سیاه مست شوم. به چنین حالتی که می رسم خود پرستیدنم را از یاد می برم. می شوم شراب پرست. نیکوتین را هم دوست دارم. وقتی دود توتون را با لذت به درون شش هایم می فرستم خودم را از یاد می برم. عاشق مستی بعد از کشیدن کاپیتان بلاک ام. من سیگار را می پرستم.

چند منهای دو سال پیش

باز هم ارضا نمی شوم. دوست دارم یک چیزی یا کسی باشد که بهش عشق بورزم. امروز رفتم یک سگ خریدم. قهوه ای بی ریخت شده تمام زندگی ام. تمام عشقم. واقعاً دوستش دارم. اگر مریض شود ناراحت می شوم. حتی یک بار هم برایش گریه کردم. گریه. باورت می شود؟ منی که تا چند سال پیش فقط خودم را می دیدم و خودم امروز خودم را وقف یک موجود دیگر کرده ام. دوست دارم تا آخر عمر شاهر بزرگ شدن و رشد کردنش باشم. من ژرمن شیپر را می پرستم.

چند منهای سه سال پیش

عاشق عشق ورزیدن شده ام. گاهی با خودم فکر می کنم این عشق هم عحب نعمتی است که خدا به ما داده.عشق ورزیدن به یک نفر دیگر لذت بخش ترین چیزی است که می توانی تصورش را بکنی. مدتی است ازدواج کردم. همسرم را با تمام وجودم دوست دارم. حالا دیگر با نفس کشیدن او زنده ام. حس می کنم او تکه ای از من شده و من تکه ای از او. هم آغوشی با او روحم را سیراب می کند. خدای من چقدر احمقانه با ازدواج کردن مخالف بودم. من همسرم را می پرستم.

چند منهای چهار سال پیش

از بعد از ازدواج نگاهم به زندگی تغییر کرده است. همه چیز را زیباتر می بینم. به خصوص از زمانی که نماز خواندنم را شروع کرده ام. درست بلد نیستم نماز بخوانم ولی همان خم و راست شدنش کلی به من انرژی مثبت می دهد. همیشه با خودم فکر می کردم این مردم که برای خدا فرت و فرت گریه و زاری می کنند چقدر می توانند افسرده باشند. ولی اصلاً افسده نشده ام. حس بهتری هم دارم. گریه که می کنم تازه احساسم بهتر می شود. فکر کنم عاشق خدا شده ام. عجیب است. کسی که نمی بینی اش و نمی دانی کیست و چگونه و چه شکلی است این قدر برایت دوست داشتنی شده که با هیچ چیز دیگر عوضش نمی کنی.دوست دارم ساعت ها بنشینم و با او حرف بزنم. حرف هایی که حتی با همسرم هم نمی توانم بگویم به او می گویم. از وقتی عاشق خداشده ام با مردم هم بهتر رفتار می کنم. خیلی ها دعایم می کنند. خیلی ها از دستم راضی اند. خیلی ها دوستم دارند. به همه با دید مثبت نگاه می کنم. چقدر احمقانه عاشق ژرمن شیپر و کاپیتان بلک بودم. دیگر سیگار نمی کشم. خدا را دارم و همسرم را. چقدر احمقانه از زندگی راضی بودم. تازه دارم طعم زندگی را می چشم. از زندگی راضیم. از زندگی خیلی راضیم. واقعاً از زندگی خیلی راضیم ...

برنامه چارچوبی ها از امروز تا همیشه

لازم نیست حتماً راه خود پرستی ـ سیگار پرستی ـ سگ پرستی ـ معشوق زمینی پرستی را طی کنی تا  به خدا پرستی برسی و در نتیجه آن مردم پرست شوی. از هر کجای این جاده و یا هر جاده دیگر می توانی راهت را به سمت اتوبان خدا کج کنی. پس از همین الآن تصمیم بگیر که طعم واقعی زندگی را بچشی. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط امين  |