
چه لذتي داره بعد از چند سال يك صبح جمعه كه از خواب بلند مي شي همه جا رو سفيد ببيني. راه رفتن بر روي برف حس عجيبي به آدم مي ده. لذتي داره كه مدت ها است حسش نكرده بوديم.
استان فارس چون به منابع گاز طبيعي كشور نزديكه ، احتمالا مشكل خاصي در زمينه كمبود گاز نخواهد داشت. يه كم به فكر ساكنين قسمت هاي شمالي كشور هم باشيم. شعار هم نمي دم.
براي يك بار هم كه شده بياييد حرف هاي آقاي ايمني رو جدي بگيريم!
باز هم روزهاي امتحان رسيدند. امسال اين روزها يه مقدار با سال گذشته فرق دارند. ولي نه ... چه فرقي؟ فكر مي كرديم تو دانشگاه بايد درس خوند! اينجا همچين دانشجوهاي درس خوني هم نداره. در طول ترم از نيم ساعت ، نيم ساعت از سر و ته كلاس ها مي زنيم ، استادها چهار صفحه جزوه به درد نخور مي گويند و سه صفحه اش رو براي پايان ترم حذف مي كنند. دانشجو ها شب تا صبح توي خونه هاي دانشجويي مي زنند و مي رقصند و اگه همين امتحان نباشه به همه چيز فكر مي كنند جز درس.
توليد علم؟! چه جمله عجيبي. تمام تلاش ما براي تحقيق و پژوهش در جستجو در گوگل و پرينت كردن خلاصه مي شه. كتابخانه دانشگاه شده قرائت خانه. حل المسائل ها معجزه مي كنند. تمرين حل مي كنيم و مي دهيم به استاد تا پاسمون كنه و مشروط نشيم.
مشروط مي شويم. دوبار ، سه بار ، چهار بار ... هي تعهد مي دهيم. روز معلم براي استاد شيريني و هديه و سكه و اين جور چيزها مي بريم. پاس مي شيم. اون استاده شوهر خاله فلاني است. سفارشت رو بهش مي كنم ...
فردا مي شيم آقاي مهندس و خانوم دكتر. حالا خر بيار و ... . من با هر كسي ازدواج نمي كنم. تعداد سكه هاي مهريه ام حتما بايد به تعداد ارقام عدد نپر باشه. شوهرم بايد مدل ماشينش از مدل ماشين علي دايي بالاتر باشه. ماه عسلمون كره ماه باشه. مگه من چي چيم از انوشه انصاري كمتره؟ درس خوندم ، مهندس شدم.
كاش بدونيم ما ايراني ها هيچ چي نبودیم و نيستيم.