تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

دیشب به همراه چندتا از دوستام رفته بودیم بیرون شام بخوریم. بعد از شام یکی از بچه های دانشگاه رو دیدیم و دعوتمون کرد باهاش به باشگاه بیلیارد استهبان بریم. زیاد دور نبود. زود رسیدیم. وارد باشگاه که شدم حالم از بوی گند سیگار به هم خورد. دانشجوها اون قدر سیگار کشیده بودند که فضای باشگاه رو دود گرفته بود و به راحتی می شد ذرات معلق در هوا رو از زیر نور چراغ تشخیص داد.  تا حالا توی ساعات اوج ترافیک در شب به نور چراغ جلوی ماشین ها توجه کردید؟ به راحتی میشه میزان آلودگی هوا رو با چشم دید. هوای داخل این باشگاه بیلیارد هم دقیقا همین طوری بود. تازه سیگار هم تعرف می کردند مثل میوه و شیرینی! شاید انواع مایعات غیر مجاز یا خیلی چیزهای دیگه هم می تونستی پیدا کنی. مثل نقل و نبات!

باز خوبه توی شیراز در تعداد زیادی از باشگاه های بیلیارد سیگار کشیدن ممنوعه ولی اینجا ظاهرا نظارتی روی چنین اماکنی انجام نمی دن. به دوستام گفتم من دیگه نمی تونم اینجا رو تحمل کنم. میرم بیرون منتظرتون می مونم. اومدم بیرون یه نفس عمیق کشیدم. ریه هام پر شد از هوای تمیز و خنک استهبان. فکرم باز شد. تو اون محیط اصلا مغز آدم عمل نمی کنه. چه برسه به این که آدم بخواد بازی فکری بیلیارد رو انجام بده.

افسوس که ما از بیلیارد فقط سیگار کشیدن و ... خوردن و موسیقی تکنو پخش کردن توی سالن و فیگور گرفتن رو یاد گرفتیم. شاید مراجع تقلید حق داشتند که تا چند سال پیش بیلیارد رو حرام اعلام کرده بودند. شاید. چرا شاید؟ حتما.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط امين  |