تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

اتوبوس هاي استهبان اكثرا ولوو اند. يعني در واقع تلويزيون دارند. توي اين دو ساعت و خرده اي هم كه در راه هستيم معمولا يه فيلم مي گذارند. اما فيلمهاي خودشون قديمي و تكراري و بي ارزش اند. اين شد كه با دوستام تصميم گرفتيم با خودمون فيلم ببريم و بديم به راننده كه توي اتوبوس پخش كنه. قبلا يكي دو تا فيلم عامه پسند و سرگرم كننده رو برده بوديم و مسافرا هم بدشون نيومده بود. ولي ديشب در راه برگشت به شيراز مي خواستم يك فيلم خاص رو پخش كنم. فيلم 10 عباس كيا رستمي. دوست دارم توي اين مدتي كه اين جا هستم سطح سليقه چهار نفر رو هم كه شده هرچند كم ولي بالا ببرم.

اتوبوس هاي استهبان شرايط خاصي دارند. مسافرانش به دو دسته تقسيم مي شن. دسته اول مردم بومي استهبان و دسته دوم دانشجو ها و معمولا 80-90 درصد مسافران رو دانشجوها تشكيل مي دن. بيشتر استهباني ها افراد با شعور و قابل احترامي هستند ولي در بين جوانان اونها اراذل و اوباش هم كم نيست. البته اراذل و اوباش منحصر به بومي هاي استهبان نمي شن و معمولا توي هر اتوبوس چند تا ارذله متشكل از دانشجو و غير دانشجو وجود داره. البته مزاحمت خاصي ندارند. آدم هاي بدي نيستند. جوان اند. دور هم جمع شدن. غير هم جنس هاي هم كلاسي شون هم كه توي ماشين اند. شايد اقتضاي سنشونه كه چهار تا تيكه بپرونند. البته من قبلش با دانشجو هايي كه عقب نشسته بودند صحبت كردم و بهشون گفتم كه اين فيلم يك فيلم خاص است و حتما بايد ساكت باشند و اسير ظواهر فيلم نشن. ترس من بيشتر از جانب استهباني ها بود. فيلم 10 ، فرهنگ مرد سالار ما و در جاهايي حتي دين ما رو نقد مي كنه. مي ترسيدم استهباني ها كه بيشتر مذهبي هاي خشكي هستند اعتراض كنند. يادمه زماني كه براي كنكور دادن به استهبان رفته بودم به خاطر پخش فيلم نقاب كه مميزي نشده به صورت قاچاق وارد بازار شده بود، حتي كار به دعوا و فحاشي كشيده شد. از همه بدتر يكي از استاد هامون كه تا نيم ساعت قبل از حركت باهاش كلاس داشتيم هم داشت با ما به شيراز بر مي گشت. اين وسط اگه جو اتوبوس متشنج مي شد همه از جمله استادم منو مقصر مي دونستند.

دوستم مي گفت: امين ، ولش كن. اين ها شعورشون به اين چيزها نمي رسه. آماده اند يه موقعيتي پيش بياد سوء استفاده كنند. من فيلم پيشنهاد 50 ميليوني رو آوردم براشون مي گذارم سرگرم بشن. ولي من قبول نكردم و فيلم 10 رو به شاگرد راننده دادم.

از همون اول فيلم مزه پراني ها شروع شد...

_ اوه ، چه با كلاسه تيتراژش خارجي نوشته شده ...

_ اين زنه رو ببين عجب ...

با خودم گفتم اينها كه الآن اين جوري اند وسط فيلم چي كار مي خوان بكنند! قسمت هايي از فيلم 10 هست كه واقعا مي تونه براي چنين افرادي محرك باشه. از طرفي دوست داشتم حتما اين فيلم پخش بشه. حال كسي رو داشتم كه با خانواده اش آخر هفته به سينما بهمن شيراز بره.

تنها كاري كه مي تونستم بكنم دعا بود براي متشنج نشدن جو حاكم بر اتوبوس. در حالي كه از شيشه اتوبوس بيرونرو نگاه مي كردم يه آيه الكرسي خوندم و از خدا خواستم كه بگذاره اين فيلم رو تا آخر بي دردسر ببينيم. شايد باورتون نشه. چند دقيقه بعد فضاي اتوبوس خيلي آرام تر از قبل شده بود. بيشتر مسافران داشتند با دقت به فيلم نگاه مي كردند. بعضي ها سرشون رو برگردونده بودند تا بتونن از تلويزيون وسط اتوبوس بهتر فيلم رو ببينند. حتي بيشتر بولوتوث موبايل ها هم خاموش شده بود و معلوم بود دانشجو ها كمتر دارن با هم بلوتوث بازي مي كنند! شايد اينها به خاطر جذابيت ظاهري فيلم 10 باشه ولي با اين فرض اراذل نبايد به اين سادگي ساكت مي شدند.

در مجموع پخش اين فيلم براي راضي كننده بود ولي از صحبت هاي بچه ها مي شد حدس زد كه فقط پوسته فيلم رو ديده اند. البته ده عباس كيارستمي رو ميشه چند بار ديد. خود من هم بار اول چيز زيادي ازش نفهميدم. اگه حتي يك نفر هم اين فيلم رو خوب ديده باشه و ازش لذت برده باشه براي من كافي است.

ولي اين وسط يه چيزي بد جوري ذهن منو با خودش درگير كرده بود. حس عجيبي داشتم. آخرش نتونستم بفهمم كه چطوري بعد از اون دعا اتوبوس ساكت موند و اين كه آيا آيه الكرسي ربطي به ساكت شدن ارذله ها داشت يا نه. به راستي كه خداوند بهتر مي داند از ما.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط امين  |