تبليغاتX
چارچوب
چارچوب من دیگر تاریخ به روز رسانی مشخصی ندارد!

 

 

آخر هفته بود . یه فیلم خوب اومده بود روی پرده سینما. فیلمی که توی جشنواره فجر کلی جایزه گرفته بود. خیلی دوست داشتم این فیلم اکران بشه و برم ببینمش. سینما فلسطین شیراز این فیلم رو آورده بود. ساعت 7 عصر فیلم شروع میشد. رفتم داخل از روی بلیطم شماره صندلیم رو خوندم و سر جام نشستم. مامور سینما اومد و گفت : آقا این جا نشین. این جا لژ خانوادگی است. برو یک ردیف جلوتر.

آخه آقای محترم من چی کار به خانواده مردم دارم. بعدش هم پس شماره صندلی چه معنایی داره؟ اگه این طوریه از همون اول شماره صندلی رو طوری بنویسید که مجرد ها کنار متأهل ها ننشینند.

مثل همیشه به قانون احترام میگذارم و یه ردیف میرم جلوتر.

فیلم با ربع ساعت تأخیر شروع میشه. چراغ های سالن سینما هنوز روشنه. خیلی ها تازه وارد سالن شدند و دنبال صندلیشون می گردند. پشت سر من یه نفر داره خرت خرت چیپس می خوره. یه نفر دیگه هم داره با بقل دستیش حرف میزنه. تیتراژ فیلم تموم شده. بالاخره چراغ های سینما رو خاموش می کنند. البته نیمه خاموش . نور چراغها آدم رو اذیت میکنه. یه 10 دقیقه میگذره. غرق تماشای فیلم ام که صدای موبایل بقل دستی ام بلند میشه. اون هم با آهنگ بندری. یه نگاه غضب آلود بهش میکنم. پا میشه در حالی که با تلفن صحبت میکنه میره بیرون. تا آخر فیلم صدای دو سه تا تلفن دیگه هم از قسمت های مختلف سالن بلند میشه. حالا صدای گریه نوزادی رو که مادرش اونو به سینما آورده هم به این ها اضافه کنید.

به محض این که تیتراژ پایانی فیلم پخش میشه مردم شروع میکنند به بلند شدن از روی صندلی هاشون و از جلوی افرادی که نشستند رد میشن. چراغ های سینما روشن میشه. نمی تونم به راحتی پرده سینما رو ببینم. یکی نیست به این مردم بگه برای تیتراژ آخر فیلم هم زحمت کشیده شده. چرا هنوز فیلم تموم نشده از صندلی هاتون بلند میشید؟ یه اتفاق جالب دیگه این که تیتراژ که به وسطش میرسه کلا فیلم رو قطع می کنند و به جاش موسیقی پخش میکنند! دیگه واقعا نمی دونم چی بگم. فقط و فقط یه نکته به ذهنم می رسه:

شاید افرادی که CD قاچاق فیلم روی پرده رو می خرند و توی خونه نگاه می کنند حق داشته باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط امين  | 

     

     

بالاخره نتیجه کنکور اعلام شد. قرار بود امروز صبح ساعت 8 نتایج اولیه رو اعلام کنند. ولی نتایج قبل از ساعت 8 اعلام شده بودند. سایت سنجش رو که باز کردم یه راست صفحه مشخصات باز شد. فقط باید مشخصاتم رو می نوشتم تا کارنامه ام رو ببینم. چه شرایط سختی. تا چند لحظه دیگه نتیجه درس خوندن ها و درس نخوندن های یک سال گذشته ام معلوم میشه. وای خدای من نمی تونم اسمم رو وارد کنم. اسمم یادم رفته. اسمم رو غلط می نویسم. پاک می کنم . دوباره از اول. حالا شماره شناسنامه. حالا فقط باید یه کلیک کنم. دستم رو می گذارم روی ماوس. صدای کلیک توی گوشم می پیچه. قلبم تند تند می زنه. اگه الآن برق بره ، اگه کارت اینترنتم تموم بشه. چقدر وحشتناکه. تیک تاک ساعت دیواری اعصابم رو به هم ریخته. وای خدای من نمی تونم به صفحه مانیتور نگاه کنم. سایت داره جستجو میکنه. فقط چند ثانیه دیگه مونده. کارنامه داره دانلود میشه. تموم شد . کارنامه دانلود شد.

شما مجاز به انتخاب رشته در گروه ریاضی و فنی می باشید.

 

ضربان قلبم آروم میشه. راحت شدم. با این که امسال اصلا روی کنکور حساب نمی کردم و حتی می خواستم کنکور ندم ، با این که هیچی نخونده بودم ولی مجاز شدم. خدا رو شکر. نفس راحتی می کشم. همین مجاز شدن برای من کافیه. حداقل توی یک ده کوره ای جایی قبول می شم. اگر هم نخواستم نمیرم. نمی گم قبول نشدم . میگم قبول شدم ولی نرفتم. می گذارم سال بعد شریف! 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط امين  |