
امسال انتخاب اول کنکور دانشگاه آزاد رو مهندسی عمران استهبان زده بودم. به خاطر همین هم باید می رفتم استهبان کنکور می دادم . صبح روز چهارشنبه رفتم ترمینال مدرس بلیط بگیرم. وقتی خواستم سوار بشم تازه فهمیدم این جا نظم و قانونی وجود نداره. شماره صندلی های اتوبوس رعایت نمی شد و هر کس هر جا دلش می خواست می نشست. خیلی ها اصلا بلیط نداشتند. دم در اتوبوس یه پولی میدادند و سوار می شدند. تقریبا همه مسافرای اتوبوس از دانشجوها یا کنکوری ها بودن. بعد از یه دو ساعتی رسیدیم. یک شهر بی خود و مسخره که با چهار تا خیابون بیشتر مثل یه روستا بود تا شهر. چندتا تاکسی قراضه کنار ترمینال بود که دنبال مسافر می گشتند. سوار یکی از اونا شدم و رفتم دانشگاه تا کارتمو بگیرم . 5 شنبه عصر باید می رفتم کنکور میدادم. یا باید برمی گشتم شیراز و یا تا فردا اونجا می موندم. حس برگشت نداشتم. رفتم ببینم هتلی مسافر خونه ای چیزی هست یا نه. زنگ زدم از چند نفر پرسیدم گفتند یه مهمانسرایی هست مال سازمان جهانگردیه و بهترین اقامتگاه استهبانه. خلاصه رفتم اونجا و یک شب موندم. جای بدی نبود .
ظهر 5 شنبه رفتم دانشگاه. دانشگاه بدی نیست. به تازگی هم اومدن 4-3 تا سالن ورزشی توش ساختن. در کل دانشگاهش مرتبه. کنکور که دادیم آخرین کسی که پاسخنامه اش رو داد و از سالن خارج شد من بودم. همه فکر کردند من چقدر خرخونم. کلی حال کردم!
به ترمینال که رسیدم تازه قسمت قشنگ ماجرا شروع شد. یک اتوبوس که 40-30 نفر بیشتر جا نداشت بود و حداقل 100 نفر مسافر شیراز. همه دفترهای فروش بلیط هم تعطیل بودند. فقط اونهایی که زودتر پاسخنامه شون رو داده بودند موفق شده بودند سوار اتوبوس بشن. به خاطر همین هم بیشتر افرادی که سوار نشده بودند دختر بودند که تا لحظه آخر می شینند. راننده اتوبوس هم که وجدانش (شاید هم جیبش) اجازه نمیداد دخترای مردم شب رو توی ترمینال سرکنند اجازه داد خواهران گرامی با شل نمودن سر کیسه مبارک از در عقب اتوبوس وارد بشن و روی پله اتوبوس بایستند. جوری که در عقب اتوبوس رو با هل دادن بستند. این جا بود که سر و صدای بقیه مسافرا بلند شد که پس ماچی ؟ پول می گیری مسافر قاچاق سوار می کنی؟ و … راننده اتوبوس هم برای رضای خدا با افزایش دادن علنی کرایه از 1400 به 2000 تومان بقیه رو هم به زور چپوند توی اتوبوس به شرطی که بتونند با مسافرای دیگه کنار بیایند و خودشون رو یه جایی کنار مسافرای دیگه یا کف اتوبوس یا هر جایی که به ذهنشون می رسه جا بدن. البته احتمالا قسمتی از افزایش کرایه به خاطر چرب کردن موهای سبیل های مبارک مامورین شریف راهنمایی و رانندگی و پلیس راه هم بود. من آخر از همه سوار شدم تا کف راهروی اتوبوس پر بشه و مجبور بشم روی صندلی کنار دست راننده بشینم. خوشبختانه این اتفاق هم افتاد و تا شیراز راحت بودم. البته تا قبل از این که اتوبوس نزدیک شیراز بخواد گازوییل بزنه. توی پمپ بنزین یه اتفاق بد افتاد که به همین ناهنجاری های اجتماعی که بعدا در موردش صحبت می کنیم بر میگرده و نگم چی شد بهتره. فکر می کنم بیشتر مسافرا تا چند روز اعصابشون به هم ریخت. اگه کسی از مسافرای اون شب این مطلب رو بخونه خوب می دونه من چی میگم. ولی به هر حال هر جوری بود رسیدیم شیراز و هر کسی رفت سر خونه و زندگیش! و شایدخیلی هاشون اگه باد کلاهشون رو بندازه استهبان نیان برش دارن.
عکس های استهبان رو در ادامه مطلب ببینید ...